على محمدى خراسانى
13
شرح منطق مظفر (فارسى)
چنين ادّعايى بكند ؟ اصولا مگر خداوند موجود مادّى و محسوس است كه با چشمسر و با آزمايش در لابراتوار به وى برسيم ؟ و لذا هر استدلالى نتيجهاى ويژهء خودش را داراست . . . يا مثلا استدلالى را كه در حقيقت ، مغالطه است نه برهان ، وى اشتباها به جاى برهان از آن استفاده مىكند و گمان مىكند كه برهان است و او را به واقع مىرساند ، در حالى كه مغالطهاى بيش نيست و او را از حقّ دور مىگرداند . مثل اين مغالطه كه شخصى بگويد : خداوند موجود حىّ است . و هر موجود حيّى ، روزى خواهد مرد . پس خداوند هم روزى خواهد مرد . ظاهر استدلال ، شكل اوّل منطقى است و لكن شرط منتج بودنش آن است كه حدّ وسط در صغرى و كبرى به يك معنى تكرار شود . در اينجا موجود حىّ در كبرى ، خصوص موجودات ممكن الوجود هستند ، و موجود حادث ، عدم بردار است . و امّا موجود واجب الوجود ( كه قديم و ازلى است ) عدم بردار نيست . و همچنين در مثل : اين شير است و هر شيرى درنده است پس اين شير درنده است كه مغالطهء استفاده از مشترك لفظى است . و گاهى انسان در اثر قصور و محدوديتهايى كه دارد وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا « 1 » از راه مقدمات فاسد به نتائج فاسدى مىرسد . فرض كنيد يك دانشمند منطقى مىانديشد و از راه « العالم متغيّر و كل متغيّر حادث » به اين نتيجه مىرسد كه « فالعالم حادث » ولى دانشمند ديگرى مىگويد : « العالم مستغن عن المؤثّر و كل مستغن عن المؤثّر قديم » و به اين نتيجه مىرسد كه « فالعالم قديم » بىگمان يكى از اين دو انديشه باطل است . امكان ندارد كه عالم هم حادث باشد و هم قديم ؛ چون اجتماع نقيضين مىگردد . ما معتقديم كه فكر دوّم باطل است و صغراى استدلال خدشه دارد . زيراكه عالم - يعنى جميع ما سوى اللّه - ممكنات هستند و ممكن مستغنى و بىنياز از مؤثّر نيست ؛ بلكه از مسلّمات فلسفه و كلام اسلامى است كه « كلّ ممكن محتاج الى المؤثّر » پس متفكّر دوّم با مقدّمات فاسد به نتيجهء فاسدى دست يافته است . يا از راه مقدّمات فاسد به يك امر صحيحى معتقد شده ، مثلا : هنگامى كه فرزند
--> ( 1 ) . اسراء / 85 .